زندگی
زمان میگذره.زمین به دور خورشید میچرخه.شب به پایان میرسه و روز فرا میرسه.انسان از خواب بیدار میشه.کارای شخصیشو انجام میده.حرف میزنه.اداره ها و مغازه ها باز میشن.انسان میره سر کار.یا تفریح میکنه.اصولا انجام ندادن هیچ کار خاصی مساوی هست با تفریح.دکه های روزنامه فروشی بیشتر از اینکه روزنامه بفروشن سیگار میفروشن و این یه واقعیت هست.اینم بگم که دیگه از بچه ۱۱ ساله هم قلیون میکشه!بگذریم.خورشید کم کم به وسط آسمون میاد.صدای اذان بلند میشه.اگر کسی نماز خون باشه میخونه نمازشو.اگه نباشه هم توجهی نمیکنه.بعد از مدتی وقت نهار فرا میرسه.ماشین ها همواره در خیابان ها در حال حرکتند.مردم سر همدیگرو کلاه میگذارن و روزانه بیش ۱۰۰ دروغ بهم میگن.همه واسه خودشون یه بازیگر تمام عیار هستن.همه همدیگرو سیاه میکنن و اینجوری زندگی رو میگذرونن.دروغ و فضولی و غیبت چاشنی زندگی شده.پز و افاده و کلاس اهم و مهم زندگی بوده.سریال نرگس تموم شده و مردم نمیدونن آخر شب چی کار کنن!شنیده میشه مهران مدیری میخواد یه سریال دیگه بسازه.پاپ گیر داده!چرت و پرت میگه.البته از عوامل پیریه دیگه.چه میشه کرد؟هوا داره خنک و یا سرد میشه.خبر خوبی که هوا واسه بچه ها و یا همه داره اینه که مدرسه ها دارن باز میشن.پاچه شلوار دختر ها مثل آستین پسر ها کم کم توی این فصل اضافه میشه.این روزا هر کسی رو دیدیم هنر مند از آب درومد.اونم چه هنر مندی.خواننده سبک پرشین رپ که ماشالا هر روز داره تعداد خواننده های هنر مند این سبک بیشتر میشه.یه چیزی بگم به هرکی میخواد بر بخوره.۹۰٪ تو شعراشون مزخرف میگن.میگین نه برین گوش کنین.صفحه حوادث روزنامه ها همچنان به لطف رفیق رفقای بیجه و نوادگان خفاش شب پر بیننده و داغه!سینماها فیلم خاصی ندارن.البته راجب اینکه چه فیلم هایی دارن ۲/۳ تا مطلب پایین تر توضیحاتی دادم.تلوزیون هم جز سری فیلم های تکراری قصه های جزیره چیز قشنگ دیگه ای نداره.مگه اینکه سینما ۱ یا سینما ۴ یا سینما ماورا به دادمون برسن یه چیز جالب نشون بدن.خدا رو شکر همه چیز امن و امان هست و جنگی در کار نیست.مساله ی هسته ای هم والا من نمیدونم چی شد ولی بهتون اطمینان میدم که انرژی هسته ای هنوز حق مسلم ماست.به تدریج اداره ها تعطیل میشن و مردم بر میگردن خونه تا اونجا خانوادشون رو دوباره ببینن.یکم حرف (همون چرت و پرت خودمون) بزنن.یکم جر و بحث کنن.شام بخورن.قصه های جزیره ببینن.بدشم بگیرن بخوابن تا فردا دوباره روز از نو روزی از نو.این هست زندگی.شاید خیلی چیزای دیگه هم میشد که بنویسم ولی حالش نیست.این هم که قاطی پاتی هست مطلب واسه اینه که الان ساعت ۲:۳۰ شب هست و من شدیدا خوابم میاد.
پ.ن:خوش باشین.شب بخیر.بای بای!





