تبليغاتX
حرف حق از دهن یک دیوونه!

حرف حق از دهن یک دیوونه!

همیشه همین بوده! از این به بعد هم همینه! حالا چی نمیدونم!

زندگی

زندگی.نمیدونم چه تعریفی از این واژه بکنم.فقط یه جورایی میتونم توصیفش کنم.

زمان میگذره.زمین به دور خورشید میچرخه.شب به پایان میرسه و روز فرا میرسه.انسان از خواب بیدار میشه.کارای شخصیشو انجام میده.حرف میزنه.اداره ها و مغازه ها باز میشن.انسان میره سر کار.یا تفریح میکنه.اصولا انجام ندادن هیچ کار خاصی مساوی هست با تفریح.دکه های روزنامه فروشی بیشتر از اینکه روزنامه بفروشن سیگار میفروشن و این یه واقعیت هست.اینم بگم که دیگه از بچه ۱۱ ساله هم قلیون میکشه!بگذریم.خورشید کم کم به وسط آسمون میاد.صدای اذان بلند میشه.اگر کسی نماز خون باشه میخونه نمازشو.اگه نباشه هم توجهی نمیکنه.بعد از مدتی وقت نهار فرا میرسه.ماشین ها همواره در خیابان ها در حال حرکتند.مردم سر همدیگرو کلاه میگذارن و روزانه بیش ۱۰۰ دروغ بهم میگن.همه واسه خودشون یه بازیگر تمام عیار هستن.همه همدیگرو سیاه میکنن و اینجوری زندگی رو میگذرونن.دروغ و فضولی و غیبت چاشنی زندگی شده.پز و افاده و کلاس اهم و مهم زندگی بوده.سریال نرگس تموم شده و مردم نمیدونن آخر شب چی کار کنن!شنیده میشه مهران مدیری میخواد یه سریال دیگه بسازه.پاپ گیر داده!چرت و پرت میگه.البته از عوامل پیریه دیگه.چه میشه کرد؟هوا داره خنک و یا سرد میشه.خبر خوبی که هوا واسه بچه ها و یا همه داره اینه که مدرسه ها دارن باز میشن.پاچه شلوار دختر ها مثل آستین پسر ها کم کم توی این فصل اضافه میشه.این روزا هر کسی رو دیدیم هنر مند از آب درومد.اونم چه هنر مندی.خواننده سبک پرشین رپ که ماشالا هر روز داره تعداد خواننده های هنر مند این سبک بیشتر میشه.یه چیزی بگم به هرکی میخواد بر بخوره.۹۰٪ تو شعراشون مزخرف میگن.میگین نه برین گوش کنین.صفحه حوادث روزنامه ها همچنان به لطف رفیق رفقای بیجه و نوادگان خفاش شب پر بیننده و داغه!سینماها فیلم خاصی ندارن.البته راجب اینکه چه فیلم هایی دارن ۲/۳ تا مطلب پایین تر توضیحاتی دادم.تلوزیون هم جز سری فیلم های تکراری قصه های جزیره چیز قشنگ دیگه ای نداره.مگه اینکه سینما ۱ یا سینما ۴ یا سینما ماورا به دادمون برسن یه چیز جالب نشون بدن.خدا رو شکر همه چیز امن و امان هست و جنگی در کار نیست.مساله ی هسته ای هم والا من نمیدونم چی شد ولی بهتون اطمینان میدم که انرژی هسته ای هنوز حق مسلم ماست.به تدریج اداره ها تعطیل میشن و مردم بر میگردن خونه تا اونجا خانوادشون رو دوباره ببینن.یکم حرف (همون چرت و پرت خودمون) بزنن.یکم جر و بحث کنن.شام بخورن.قصه های جزیره ببینن.بدشم بگیرن بخوابن تا فردا دوباره روز از نو روزی از نو.این هست زندگی.شاید خیلی چیزای دیگه هم میشد که بنویسم ولی حالش نیست.این هم که قاطی پاتی هست مطلب واسه اینه که الان ساعت ۲:۳۰ شب هست و من شدیدا خوابم میاد.

پ.ن:خوش باشین.شب بخیر.بای بای!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 1:50  توسط RebeL  | 

مطلب همینجوری!

این مطلبی که پایین واستون مینویسم واسه ی خودم نیست همش.یعنی موقع نوشتنش داشتم آهنگ گوش میکردم از معنی آهنگ خوشم اومد نوشتمش!یه چیزاییش هم واسه خودمه! خلاصه مطلب ناخالصی داره!

سوالی راجب بهشت.شاید آخرین سوال.وقت تنگ است و پایان نزدیک.من به داخل کوچه ای پوشیده از ترس قدر میگذارم.من پوچی را احساس میکنم.شاهزاده ی من اکنون مرا ترک کرده.حدس میزنم خیلی دیر شده باشد.بله.برای با تو بودن دیر شده است.من ترسیدم.چه چیزی به من نشان داده میشود.من میدانم.میدانم که فراموش نمیشوم.من فراموش نمیشوم چون شما قول دادید و من اعتماد کردم.

نه.من نباید به جهنم بروم.من به جهنم نمیروم.هیچ کس نمیتواند مرا به آنجا ببرد.عشقم.کسی که به من قول داد نباید از من جدا شود.برای دوست داشتن هیچ وقت دیر نیست.

سرورم من قول میدهم.من زندگی جدیدی شروع میکنم.باید برگردم.او تنهاست.تنهای تنها.مثل من...

در میان دریای از نور ها که همینطور رد میشدند.در جایی که از عشقم فاصله ی زیادی داشت ایستاده بودم.چیزی دیده نمیشد و من انتظار میکشیدم.باید یک بار هم که شده به من اعتماد میکرد.اما من همه چیز را میدانستم.من فهمیده بودم که همه چیز غم انگیز ولی حقیقت است.چرا غم با واقعیت همراه بود.

کسی به من اعتماد نکرد.کسی فرصت نداد.حتی جواب سوال هایم را هم نداد.احساس کردم تنها دیواری بین من و توست.درک این مسایل برایم دشوار بود.و تنها اشک هایی که چشمم را ترک میکردند فاصله را با خاطره ها کم میکرد.بله.من تنها هستم و این واقعیت محض است.

و اگر من در اینجا نیز بمیرم به کجا خواهم رفت؟ برایم اهمیتی ندارد.بی تو هیچ چیز اهمیت ندارد.میمیرم.

روحم از بین دروغ و توهم بیرون میاید.خود را در بین بهشت میبینم.و.... در آن سوی بهشت.در آسمان های بهشت جوابم را میگیرم.

آه.من میدانم که تو مرا فراموش میکنی.من میدانم که تو هم میدانی که من دیگر تنها قدم میزنم.من میدانم تو نیز مرا دوست داری.ولی... ما جدا شدیم....

*******************************************اینم یکی دیگه!****************

من نمیتوانم این را باور کنم.چیزی که مرا به بازی گرفت.من درون قانون میزیستم.و تنها میتوانستم درک کنم.زندگی من با عشق و ترس همراه بود.مهم نیست که چه چیز شد.من دوستش داشتم.

آه.من دوستت داشتم.اما درد هم مرا دوست داشت.من به تو نیاز داشتم.ولی تو در دور دست ها بودی.

من برایت گریه کردم.اما تو مرا ترک کردی تا بازی دیگری را شروع کنی.من برایت مردم.و تو فراموشم کردی.

من کاری نکردم.او مرا در حال مریضی پیدا کرد.او بهترین دوستم بود.اکنون باید اینجا میبود.و درد قلبم را با بودنش در کنارم آرام میکرد.او عشق را خسته کننده دید.و هیچ وقت سفر مرا ندید.

آه.من دوستت داشتم.اما درد هم مرا دوست داشت.من به تو نیاز داشتم.ولی تو در دور دست ها بودی.

من برایت گریه کردم.اما تو مرا ترک کردی تا بازی دیگری را شروع کنی.من برایت مردم و همه ی خاطره را برای خودم برداشتم و بردم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 12:43  توسط RebeL  | 

فقط بکش!

حالا که نوشتن مطالب عشقی و خودکشی و قصه هایی که آخر طرف عاشق قصه خودشو میکشه و این حرفا بین بلاگ نویسا رواج پیدا کرده من لازم میدونم که یه سری چیزا رو بگم.اول از همه میخوام آینده رو پیش بینی کنم!

توی بعضی بلاگ ها میخونم که طرف به خاطر عشقش (منظور دوست دخترشه که توی چت مخشو زده!) خودشو میکشه! من باید در این رابطه یه چیزا یی بگم!

۱-تو که خودتو میکشی حالا چه خدمتی به اون عشقت میکنی من نمیدونم! اون بعد از یه مدت میره لقمه ی یکی دیگه میشه و تو هم فراموش میشی و همه میگن چه خلی بود که خود کشی کرد و از این حرفا خلاصه!

یه سری آدما واسه این خودکشی میکنن که عشقشون بهشون بی معرفتی و خیانت و از این حرفا میکنه!

۲-آخه د نوکرتم اون بی شرفی که بهت خیانت میکنه دیگه چه عشقی هست که تو به خاطرش خودتو بکشی؟! خب بزن خودشو بکش تا حساب کار بیاد دست هر کس که خیانت میکنه و بی معرفته! (من شخصا این کارو میکنم!)

۳-اگه کسی واقعا عشقت باشه و واقعا دوست داشته باشه و قلبش واسه تو بطپه و از این چرت و پرتا! که دیگه بهت دوروغ نمیگه یا زیر قولش نمیزنه یا مثلا خیانت نمیکنه که! مثل آدم باهات کنار میاد و از اینا دیگه!

در کل قضیه!:

در کل قضیه باید خدمتتون عرض کنم که من در عمرم... دارم میگم در عمرم....(این رو فقط واسه آقا پسرا میگم) هیچ دختری رو ندیدم که صاف و ساده و با معرفت باشه و یه جای کارش نلنگه!واقعا دارم اینو میگم.اگه در حق خودم نامردی و بد قولی و خیانت نشده بود نمیگفتم اینا رو.به من اطمینان داشته باشین.پس خودکشی ممنوع! کشتن افراد دیگه آزاد.... منم کمکتون میکنم

این رو هم واسه دختر خانوما میگم! ببینین من خودم یه پسرم.همونطور که دخترا همه از یه جنس هستن و همه یه خورده شیشه ای دارن من میتونم خیلی راحت بگم پسرا به طور متوسط ۲ برابر اونا خورده شیشه دارن.چون آزادی عمل واسه جنس مذکر تو جامعه ما خیلی بیشتر از دختراس از پسر ۱۲ ساله هم که بگیری خیلی چیزا رو تجربه کرده که دختر ۱۵ ساله هم نمیدونه اون چی چی هست! (این تیکه خیلی خیلی سانسور شد! خودتون بگیرین چی میخواستم بگم!)پس الکی به کسی دل نبندین.

این هم مال آقایان و خانوما باهم!

هممون مشکل داریم خودتون هم بهتر از من میدونین! الکی نگین نه فلانی با بقیه فرق داره چون فرق نداره! همه مثل همیم.فقط پیامبرا با مردم فرق داشتن که از زمان اونا هم خیلی وقته گذشته.بعدشم اگر هم واقعا کسی با دیگران فرق داشته باشه اصلا نمیاد وقتشو با عشق های الکی دوران نوجوانی که به هیچ جا بند نیست تلف کنه!

پس بازم میگم! خودکشی ممنوع! دشمن کشی آزاد!

پ.ن: بای بای!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11:30  توسط RebeL  | 

یه مطلب جدید که 30 دقیقه بعد از مطلب پایین اومدم تو توهم من! خوندن مطلب پایین رو فراموش نکنین!

زندگی چیزیست که ما در آن معلقیم.دنیا شهر بازی ماست.انسان ها آدمک های کوچکی هستند که هریک راز هایی به تعداد درختان بهشت دارند.به راستی بهشت کجاست؟جهنم کجاست؟ممکن است بگویید من هم در آنجا جایی برای خود دارم یا نه؟بهشت من اتاق من است.من هیچ اتاقی ندارم.دنیا سفید است.سفید و سیاه.همه ی رنگها از سفید و سیاه جان میگیرند.دنیا سینمایی برای شیطان است.با بازی من و شما.به راستی من کیستم؟همان دیوانه ای که در ها را پشت سر خود میبندد؟ همان دیوانه ای که میترسد؟من میترسم.من هنوز هم با گذشت سال ها از سایه ی روی دیوار اتاقم میترسم.درختان زنده اند.نور ماه از خودش است.ماه نورش را به خورشید میدهد.و زمین میچرخد.زمین میچرخد تا زمان بگذرد.زمان میگذرد تا ما زندگی کنیم.چه زندگی کثیفی.به راستی سن قانونی به چه معنی است؟! من هیچ وقت معنی این کلمه را نفهمیدم... یعنی حق رانندگی؟ موبایل چرا اختراع شد؟ ماشین چرا اختراع شد؟ اولین کسی که اولین سلاح را اختراع کرد که بود؟ هدفش چه بود؟ انسان ها باید کشته شوند؟ تبعیض چیست؟ من میخواهم قدم بزنم.در کوچه ای تاریک.که هر دو سمت کوچه درخت باشد.درختانی که حرف میزنند.برایم خاطره میگویند.از روزی که که کاشته شدند تا روزی که قطع شدند.آنها دوستان منند.مثل زمین.زمین که من روی آن راه میروم هیچ اجباری ندارد که مرا روی خود نگه دارد.اما اجازه میدهد من رویش قدم بزنم.و باید اعتراف کنم که گناه کنم.زمین پاک است.زمین معصوم است.اگر انسان بگذارد زمین خوشبخت هم هست.زمین مادر همه ی ماست.مادر دوستت دارم.

خودکشی کار احمقانه ایست.چرا با دنیا نجنگیم؟ چرا با ناامیدی خود را نابود کنیم؟چرا هر کس عاشق میشود به فکر خودکشی میافتد؟درون هر انسانی یک فرشته است....و خدا نیز همواره پیش ماست.چرا با آزار خود دوستان جدا نشدنیمان را نابود سازیم؟ تیغ و طناب را دور بنداز.ساختمان بلند برای پرواز تو نیست.برای لذت بردن از منظره ی جلو ی چشمت است.پرواز را بگذار برای بعد.روزی در بهشت تورا خواهم دید که در آسمان ها پرواز میکنی.البته نمیدانم.من بهشت میروم یا نه؟ آسمان بهشت چگونه است؟

یک چیز به ذهن من راه یافت.مرگ چیزیست که با آن تو میتوانی در ظاهر یک حیوان به زندگی ادامه دهی.البته انتخاب با توست.اگر پرواز را دوست داری پرنده شو.پرواز کن.برای خودت زندگی کن.بدون مسوولیت و نگرانی.تو بعد از مرگ دوباره زنده خواهی شد.شاید در ظاهر یک موش.ولی زنده ای.تا زمانی که هیچ کس تورا به خاطر نیاورد.ذهن چیز کثیفی است.سعی کن رویا ببینی.چون رویا چیزی جز واقعیت نیست.چیزی که میبینی واقعیت ندارد.من برای تو وجود ندارم.و تو برای من.ما همه توهم همدیگر هستیم.تو در دنیا تنهایی.من نیز تنها هستم.برای هرکس دنیایی متفاوت وجود دارد که خود آنرا میسازد.

وقتی گریه میکنی جلوی آینه وایسا! در صورت تو غم هست.ترس هست.خشم هست.درد هست.عذاب هست. و اشک هم دیده میشود.به آینه نزدیک شو.یاد دوستانت بیفت.آیا آنها هم در چنین وضعی بوده اند؟ الان آنها چگونه اند؟ چرا تو باید بمیری؟ تو خود همه چیز را میدانی.حالا تشنه هستی.یک لیوان آب.ولی نداری.پس تشنگی بکش.خوابت میاد.خوابت نمیبره.با کسی حرف نمیزنی.چون کسی جوابتو نمیده.روح تو مثل باد به سر تا سر خانه سرک میکشد.حالا از پنجره خارج میشود.دلیل مرگت را فهمیدی؟

وقتی فرشته ی آرزوهارو پیدا کردم اون هیچ چیز به من نمیگفت.به اون نگاه کردم.نگاه هم به من نمیکرد.هوا خیلی سرد بود.صداش زدم.صداش زدم و باز صداش زدم.دیگه خودمم نمیدونم که چند ساله دارم اینکارو میکنم.ولی هر روز صداش میزنم.شاید حالا اون دیگه صدای منو نمیشنوه.چون من یخ زدم و هیچ صدایی ندارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 22:35  توسط RebeL  | 

فیلم!

سلام علیکم! من الان بعد از ۱ مدتی اومدم که یه مطلبی بنویسم و در خدمتتون باشم میخوام که راجب فیلم حرف بزنم و به خودم بگم برو سر اصل مطلب و بزن بریم!

فیلم هایی که الان در اکران سینماهای کشور هستند (اونهایی که من اطلاع دارم) اینا هستن که من میخوام راجبشون نقد کنم!

۱-به نام پدر:

این فیلم رو فقط در صورتی که واقعا هوس سینما رفتن کردین برین ببینین و بدونین که این هم باز مثل همه ی فیلم های ایرانی ۲ تا جوون عاشق توش هست که الهی شکر قضیه فیلم حول این ۲تا نمیگرده و دلتون رو واسه دیدن مراسم عروسی و خواستگاری و حنا بندون و پاتختی و اونور تختی و اینور تختی و توی تختی و اینکه تختی کشتی گیر خوبی بود و از این چیزا خوش نکنین! این هم به لطف کارگردان فیلم هست که این چیزا توی فیلم نیست وگرنه اگه کارگردان نرگس اینو کارگردانی کرده بود فیلم ۷ یا ۸ تا مراسم خواستگاری و طلاق و عروسی و فرار غیر قانونی داشت به جان خودم! در ضمن اگر به پیام بازرگانی غیر مستقیم علاقه دارین حتما این فیلمو برین ببینین.من نمیدونم موبایل سامسونگ چقدر آنتن دهیش قویه که تو هر گورستونی مثل چیچی آنتن میده! خلاصه اگه برین ببینین ضرر نمیکنین ولی سودی هم وجود نداره! البته اگه پول بیلیت واسه این فیلم ندین چیزی رو از دست ندادین چون در هر حال من بهتون قول میدم که هفته ی دفاع مقدس یا روز پدر این فیلم از تلوزیون پخش میشه ۱۰۰٪

۲-باغ فردوس ۵ بعد از ظهر:

این فیلم به نظر من یکی ته ته ته ته چرت و پرت هست! جدی میگم و هیچ شوخی هم ندارم.واقعیت تلخه دیگه! اول که من اسم این فیلمو شنیدم یاد شعر هایی که راجب باغ فردوس از رفیق هام شنیدم افتادم و گفتم که حتما یه چیزایی (خودتون میدونین چی) توش هست دیگه!

وقتی فیلم رو دیدم متوجه شدم که نه تنها چیزی نداره بلکه عمرا همچین چیزی واسه من قابل درک و قبول کردن نیست(کلا داستان فیلم چرته!) یه دکتر روانشناس که خودشم یه مشکلاتی داره! یه دختر الاغ که فکر میکنه از دماغ فیل افتاده و ننه دختره که دیگه قضاوتش رو میزارم پای خودتون

کلا فیلم حرس آدم رو در میاره مخصوصا آخرش که دختره خواستگار خوبشو رد میکنه به یکی که همسن بابابزرگشه پیشنهاد ازدواج میده! به جون خودم هرکی منگل هم باشه میفهمه که همچین چیزی اصلا قابل باور نیست.درسته که فیلمه و فیلم با واقعیت تطبیق نداره ولی فیلم هم دیگه.... آره دیگه!

در کل پیشنهاد نمیکنم اینو ببینین اصلا!

۳-سرود تولد:

این فیلم تو جشنواره نبود پس من ندیدم!

تا پشت در سینما(البته مهمون دوستم) رفتیم بیلیت بگیریم ببینیم ولی باز هم بیلیت گیرمون نیومد! این فیلم رو برین ببینین چون پایه ی این فیلم طنز هست پس اگه فیلم غیر قابل باور باشه یا ایراد و اشکالی داشته باشه میگیم واسه خندس و گیر نمیدیم بهش!

۴-فیلم های خارجی در حال اکران:

من ۲تا فیلم رو میدونم که خارجی هست و الان تو یه سری سینما ها داره پخش میشه!

اولیش <حادثه در نیویورک> هست و اون یکی هم <کودک>

من هیچ کدومو ندیدم!ولی یه پیشنهاد میکنم!اگه میخواین فیلم خارجی ببینین مگه مرض دارین میرین سینما؟ راحت و آسوده برین از کلوپ پایین خونتون فیلمو بگیرین با خرج کمتر و راحت تر تو خونه بشینین ببینین دیگه!

۵-یک درخواست از صدا و سیمای عزیزم

جون من اینقدر پیام بازرگانی پخش نکنین.حالا پخش میکنین وسط فیلم ها پخش نکنین! حالا وسط فیلم پخش میکنین ۵ و ۶ دقیقه پیام بازرگانی خداییش نامردیه! کمترش کنین! بدشم یه چیز دیگه.چرا هر وقت پیام بازرگانی پخش میشه صدای تلوزیون یهو زیاد تر از حد معمولش میشه!؟ تلوزیون ما خرابه یا شما هم یه انگولکی میکنین؟!

۶-بای بای!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 20:48  توسط RebeL  | 

مقایسه! گیر!

سلام عرض شد خدمتتون

اصولا من هیچ وقت نمیخوام گیر بدم ولی آخر میدم دیگه بحث امروز ما نقد و بررسی داستانهای خیلی قشنگی مثل حسن کچلشاهنومهوهری پاتر هست

۱-من اگه بخوام از نظر رعایت اصول اخلاقی به یک کدوم از اینا نمره بدم و رده بندی کنم میگم که حسن کچل از همه نجیب تره چون اگه هم نجیب نباشه هیچ غلتی نمیتونه بکنه چون کچله و کسی بهش پا نمیده! البته من مطمعنم که حسن جون خودش اینکاره نیست به جون خودم

بدشم رستم یه جورایی حدشو حفظ میکنه و معلومه که رستم واقعا یک مرد خانواده دوسته! چرا که اگه داستانشو خونده باشین امشب که با دوس دخترش تهمینه عروسی میکنه فردا میزاره میره پی دوا و کتک کاری های خودش ولی به خوبی میدونسته که پایه ی خانواده روی بچه بیا شده پس همون اول کار یعنی توی همون ۱ روزی که به زنش بوده یه بلایی سرش میاره که ۹ ماه بعد بچش به دنیا میاد! حالا چیکار میکنه منم نمیدونم والا

ولی این هری پاتر.... عجب این بچه پر رو و بی حیا و بی تربیت و بی شرم و بی غیرت و نمک نشناس و غیره هست.میگین نه؟ من با دلیل ثابت میکنم. اولندش که برین کتابارو خودتون بخونین میفهمین البته باید بگم که ترجمه ویدا اسلامیه بهترین ترجمس ولی کامل ترین نیست و حقایق رو آشکار نمیکنه چون سانسور شده خوب.ولی خودم یه چند تا دلیل واستون میگم.اولندش که این هری با ۲ نفر فقط رفیق فابریک هست و یکی از اینا دختره و دختره تا اتاق خواب اینا هم میره و به جون خودم تو کتابش نوشتهبدشم این هری ننه بابا نداره پس هر غلتی میکنه و من اینو میدونم.چون شما هم اگه ننه بابا نداشتین و در شرایط اون بودین چیکار نمیکردین!؟ حالا هم که یه بنده خدایی به اسم لرد ولدمورت توی داستانشون هست که بنده خدا اصلا اهل این حرفا نیست و میخواد اینا رو ارشاد کنه و به راه راست هدایت کنه و خودش کلی به راه راست زیادی رفته جوری که دیگه داره دور خودش میچرخه و به نظر من خیلی کارش درسته و افرین بهش و هری تو خری!

۲-از نظر قوی بودن طرح و نوشته ی داستان باید بگم عمرا هیچ کدوم از این داستان ها و هیچ کتاب رمان و داستان دیگه ای در کل دنیا به پای کتاب های نویسنده ی محبوبم رولد دال نمیرسه.اینو جدی میگم خدمتتون.بدون هیچ شوخی.رولد دال محشره.من هم کتابهای مخصوص کودکانشو خوندم هم کتابای بزرگسالان! به قدری این کتابها قشنگه که از خوندنشون سیر نمیشین.به قدری کشش داره که طاقت نمیارین ول کنین کتابو.کتاب ماتیلدا اثر رولد دال اولین کتابی بود که ازش خوندم و به قدری قشنگ بود که به مادرم هم گفتم بخونه و اونم خوند و بی نهایت لذت برد.پیشنهاد میکنم اگه میخواین کتاباشو بخونین و هیچ کدومشو نخوندین تا حالا با کتابای سری کودکانش شرو کنین.چون بی نهایت قشنگه.به نظر من با ماتیلدا یا جادوگرها شرو کنین.گفتم جادوگر ها؟ این کتاب از همه ی کتاباش بیشتر به دلم نشست.نمیدنم چرا.البته هیچ اثری از غلو های مسخره ی کتاب هری پاتر یا جادو کردن خاصی توی این کتاب نیست و شخصیت اصلی هم اصلا جادوگر نیست.بقیشم نمیگم که برین بخونین حال کنین.برای شروع کردن به خوندن کتاب های سری بزرگسالش هم به نظر من برین  کتاب زن صاحبخانه رو بخونین که اونقدر میتونم بگم جالب هست و کشش داره که حتی جاذبه زمین هم این کشش رو نداره

داستان های تقریبا کوتاه این کتاب تا یه جایی میبرتتون بعد یهو آخر داستان میزنه تو پوزتون.یعنی یه جوری داستان تموم میشه که آخر داستان ۱ لحظه فکر میکنین تا بفهمین قضیه چی شد.بعد که هنر نویسنده میاد دستتون میگین آی دمش گرم عجب داستانی و تا ۱ ساعت بعد توی ذهنتون میمونه.

من بچه نیستم ولی افتخار میکنم که کتاب های رولد دال و مخصوصا اونایی که مال سری کودکان هست رو خوندم و همه ی شخصیت هاشو دوست دارم. راستی. از خوندن کتاب زندگی رولد دال که ۲ تا هست و جلد اولش اسمش پسر هست و جلد دومش اسمش هست سفر تک نفره اصلا غافل نشین که ۲تا داستان محشر رو از دست دادین.

در کل میتونم بگم که از این به بعد شاید من کمتر توی بلاگم اراجیف بگم و سعی میکنم که پیشنهاد های توپ بدم بهتون. 

رولد دال منتظره که کتاباشو بخونین و مثل من باهاش زندگی کنین. بای بای

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:56  توسط RebeL  | 

مصاعب نرگس

با سلام به شما علاقه مندان یه من!

جدیدا (خیلی هم جدید نیس) من فهمیدم که سریال نرگس خیلی قشنگه و من و همه هموطنان عزیزم هر شب نشینیم با نرگس خودمون رو اسگل نکنیم دیگه نماز هامون قبول نیست و عبادت هامون به درگاه حق قبول نمیشه و اسراییل پر رو میشه و آمریکا جنایتخوار تر میشه و حق مسلم ما به ما داده نمیشه و از این جور چیزا!

من میخوام یکم بررسی کنم و یکم هم تشکر کنم و یکم هم حرف بزنم و بگم که این کارگردان چقدر به ما لطف میکنه که اینقدر خوب کارگردانی میکنه و مخاطبش رو آدم حساب میکنه....

۱-این کارگردان تونسته روی کارگردان فیلم مصاعب مسیح رو با بلاهایی که سر نرگس میاره کم کنه و همچنین این اواخر با وارد کردن نقش پلیس به داخل سریال تصمیم گرفته روی خانوم مارپل و پوارو رو هم کم کنه و حتی به شرلوک هلمز هم گیر بده و این به هیچ عنوان کار کمی نیست و من تشکر میکنم و سیروس جون دمت گرم و مقدمت گرامی!

۲-این کارگردان دیگه منو کشته با این بازی که از بازیگرا میگیره... همه ی گریه کردن ها قابل باور هستن و همه ی دیالوگ ها هم پخته و جا افتاده هستن و بطوری که هرجا هرکی دیالوگش یادش میره و یا کم میاره شروع میکنه به گریه کردن و از این حرفا خلاصه!

۳-این کارگردان تونسته یه دست راز بقای مخفی هم توی سریال بگنجونه! ماشالا تک تک بازیگرا نماد یه جکو جونوری هستن و دمشون گرم که واقعا هم نقششون رو خوب ادا میکنن.مثلا من توی یکی از بلاگ ها دیدم که نسرین رو به قورباقه تشبیه کرده بود و من از پشت همین منبر میگم که دمت گرم عجب تشبیهی کردی. خب وقتی نسرین بشه قورباقه دوست نسرین (میترا رو عرض میکنم ها!) باید بشه اردک و عموی خانواده هم به نظر من به شیر شباهت داره (چون موهاش بلنده به نظر من مثل یال هست به کسی هم ربطی نداره!) و شوکت هم منو یاد گرگ یا کفتار میندازه و خوتون روی دونه دونشون که فکر کنین به عمق ماجرا پی میبرین با سلیقه ی خودتون!

۴-یک بخش در سریال گنجانده شده که من شخصا هر شب به خاطر این بخش سریال رو میبینم و  به جاهای دیگه هم کاری ندارم و اون بخش محبوب بحث درباره ی بهینه سازی مصرف انرجی هست و واقعا من کیف میکنم که اینهمه جوون تحصیل کرده تو مملکت هست که تازه مومن و با خدا هم هست و تازه با استادش هم مشورت میکنه و تازه چیزایی بلده بگه که من هیچ ازش سر در نمیارم ولی باهاش حال میکنم!پس این هم میشه یه جنبه ی مثبت و خوب که مارو مجبور به دیدن نرگس میکنه!

۵-توجه کردین که توی این سریال کار دنبال مردم میدود و هیچ گونه بیکاری احساس نمیشود؟! مثلا خود این نرگس اگه توجه کرده باشین ۱۰۰ بار تا پای بیکاری نرفته ولی این حدیث با یادش اومده که <<<تا احسان سعیدی رو داریم غم نداریم>>> یا <<<احسان تو که واسه همه کار داری واسه منم داری؟!>>> و احسان هم واسه اون کار جور کرده هم واسه بهروز عزیزمون!

۶-راستی به نظر شما بهروز ابرو هاشو کجا و در کدامین آرایشگاه صاف و صوف میکنه و چرا اون آرایشگاه رو به نسرین معرفی نکرده که نسرین هم بره و یکم شبیه آدم بشه؟!

۷-خداوندا به نرگس در راه پیروزی بر شوکت بدذات کمک عنایت بفرما و عقل را به سر تمامی کسانی که نرگس نیگا میکنن باز گردان. الهی آمین یا رب العالمین! مرگ بر آمریکا! مرگ بر اسراییل! مرگ بر شوکت و ایل و تبارش!

پ.ن: حلالم کنین! جدی نگیرین! بای بای!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 18:28  توسط RebeL  | 

وسیله ی سرنوشت!

سلام علیکم.یه مدتی خدمتون نبودم حالا هستم!

بحث امروز ما راجب وسیله ای هست که اگه بین ما نباشه و ازش استفاده نشه دیگه ما به خیلی مشکلات بر میخوریم که اون سرش نا پیدا و این سرش هم که پیداس بازم باید واسه کودکان زیر ۱۸ سال ناپیدا باشه تا وقتی بزرگ میشن به مشکلات دیگه که همیشه هست بر نخورن ولی بخوای نخوای مشکلات به اونا برخورد میکنن و حالا بیا درستش کن و اصلا من چی گفتم؟!

این وسیله که امروز میخوام معرفیش کنم یه چیزی هست که خیلی خوبه و خیلی حال میده و اگه نگاه چپ بهش بکنی به زور سوارت میکنم که دیگه پیاده شدنت با من نیستو با خودتم نیستو با خدا هم شاید باشه! ولی بقیه ی کارت با خداس چون ۱۰۰٪ اینقدر بهت حال میده که دیگه خواب پیاده شدن ازش رو هم نمیبینی! 

بله بله! این چیزی نیست جز همون هواپیمای سی 130 خودمون که خیلی دوستش داریم

دوستان من بهم نگین که اینو نمیشناسین و باید واستون توضیح بدم چون حالشو ندارم ولی چون اصرار میکنین باشه. این هواپیما روی هواپیمای معروف جیمبو رو کم کرده! )کارتون جیمبو ۱۰ سال پیش پخش میشد! )این هواپیما تونست به فاصله ی ۵۰۰ متری فرودگاه مهر آباد سقوط کنه و این چیز کمی نیست.این یک رکورده! این یک رکورده که آدم اینهمه دل داشته باشه که بجای هواپیمای مسافر بری سوار هواپیمای باری که مال زمان جنگ جهانی دوم هست بشه.البته تو کشور ما که پر از آدم با مرام و با مرفت و پهلوان و قهرمان و دلاور و ایثارگر و خداشناس و با دین و ایمان و دانشمند و عالم و  با غیرت و غیره هست اینجور کارا از همه بر میاد و جای تعجب نداره و همین کارا هست که میتونه مشتی بر دهان آمریکای جنایت خوار و رفیقای نامردش باشه و از این حرفا!

در کل یه چیز بگم.همه 1 روز سوار هواپیمای سی 130 زندگیمون میشیم و میریم اون بالا بالاها.به جون خودم.میگین نه؟ یه چند سال صبر کنین

بای بای!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 10:46  توسط RebeL  | 

کلنجار!

آی مردم آی مردم. من امروز اومدم که خیلی چیزای مبهم رو برای شما و خودم آشکار سازم.بزن بریم!

۱-اخیرا (از حدود ۲ ماه پیش) من یه قبرسونی رو پیدا کردم که در واقع قبرستون نیست ولی من چون بدم میاد میگم قبرستون و به هیچ کس هم ربطی نداره و از این حرفا! این اسمش هست yahoo360

این یاهو هم که هر چند وقت ۱ بار ۱ سیستم جدید میزنه الانم یه سیستم جدید زده که البته خیلی هم جدید نیست ولی من میگم جدید. این سیستم مخصوص دختران و پسران علاقمند به اینترنت و استفاده سالم از آن طراحی شده به گونه ای که هر دختری که احساس خطر <<<از قبیل کمبود مالی-کمبود الافی و اللخصوص ترشیدگی مضمن(که تقریبا تمامی دختران محیط سالم چت و همین سیستم جدید یاهو به آن مبتلا هستند به جان خودم)>>> کردند بیاد توی اون عضو بشه تا هر پسری که به سرش زد و خواست سر خودشو کلاه بزاره و خواست خودشو الاف کنه و خواست سر ۲ سوت کیف پولشو سر خرید

کارت اینترنت و مسایل پشت پرده ی آن خالی کنه و یا اینکه پسره کمبود محبت داشت یا با باباش دوا کرده بود بیاد اینجا عضو بشه و خلاصه دخترا با پسرا رابطه ی خوب و سالم بطوری که هیچ چیز تهدید نشود و گناهی پیش نیاید با هم بر قرار کنند و خلاصه از این حرفا و اینکه خودمم نفهمیدم چی نوشتم پس ۱ بار دیگه واسه اینکه مطلب دستتون بیاد از اول بخونین!

یکی از لازمه های این سیستم جدید پر کردن یه فرمی هست که یکی از مهمترین قسمت هاش نوشتن سن طرفی هست که میخواد عضو بشه و اینو من بهتون بگم که عمرا هیچ کس سن واقعیشو نمینویسه.از خودم که نویسنده ی این مطلب هستم بگیر تا دختر های ۱۳/۱۴ ساله که میان سنشون رو ۱۹ و ۲۰ میزنن.خیلی بخوان تخفیف بدن میزنن ۱۸(دقت کنین که کمترین سن که میتونین بزنین ۱۸ هست) این از دخترا. پسر هارو هم که خودتون میدونین من چی بگم دیگه!

یکی دیگه از آیتم های جالبی که به نظر من بهترین آیتم در این سیستم هست گذاشتن یک عکس برای شخص عضو شونده هست.این بخشش رو که دیگه باید بیاین و ببینین.من هیچ نمیگم تا هیجانش از بین نره! فقط وقتی اومدین به هیچ عنوان فکر نکنین که اینجا بهشته و این هایی که عکس انداختن فرشتن.چون همه ی اینا بعد از عکس که میرن تو دستشویی گند و گثافت هایی که به سرو روشون مالیدن (منظور همون لوازم آرایشه) پاک کنن صد با به ریخت بد ترکیبشون فش میدن!  پس به اعصابتون مسلط باشین!

یه مساله ی دیگه هم که به همین موضوع عکس ربط داره و بین آقا پسرا (مخصوصا متال بازاشون) بیشتر رواج داره عکس گرفتن با بالا تنه لخت هست!من نمیدونم این آقایون میخوان بگن ما سینمون مو نداره! یا میخوان بگن انقدر تو خونه جرات از خودمون نشون دادیم که کسی درو باز نمیکنه بدن لخت مارو ببینه.یا گول قربون صدقه های دوروغی ننه جونشون رو خوردن که هی را میره میگه قربون هیکل آرنولد کشت برم!عزیزان والا به خدا من خودمم متال بازم! ولی خجالت میکشم جلوی بابام همینجوری مثل خر لخت شم.حالا شما خجالت نمیکشی جلو زن و بچه مردم عکس لختی میندازی؟!

آره خلاصه! اینم از موضوع سرویس های یاهو که من یکی رو سرویس خودش کرده!

خدا رو شکر که این موضوع واستون روشن شد!بقیه رو هم حالش نیست روشن کنم!خودتون برین دنبالش!

پ.ن:این عکس هیچ ربطی به مطلب نداره! دیدم قشنگه انداختم! بای بای!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 18:6  توسط RebeL  | 

لوازم و مکافات

شما به فرشته ها اعتقاد دارید؟ به نظر شما فرشته ها در زمین پیدا میشوند؟به نظر شما اگر پیدا میشوند کجا پیدا میشوند؟به نظر شما با ما حرف میزنند؟اگر حرف میزنند آیا ارتباط برقرار میکنند؟ آیا فرشته ها شماره موبایل خود را به ما میدهند؟اصلا آیا فرشته ها موبایل دارند؟ اگر دارند مدل گوشی آنها چیست؟ نوکیا سری <ن> برای یک فرشته گوشی مناسبی به نظر میرسد.

یک فرشته ماشین دارد؟خانه چطور؟ماشین یک فرشته چه میتواند باشد؟شاید اسب داشته باشد.ولی چون با اسب در این ترافیک نمیتوان به راهتی رانندگی کرد ما فکر میکنیم که یک فرشته از ماشین سمند استفاده میکند.اما چون سمند را بسیاری نمیپسندند فرشته آنرا میفروشد و ۲۰۶ را جایگزین میکند.

حال براستی یک فرشته ساکن کدام منطقه از تهران است؟ شاید چون یک فرشته است بتوان در نظر گرفت که ساکن خیابان فرشته است.جردن چطور؟ یا جام جم.شاید هم شهرک.از زعفرانیه و الهیه و... هم بگذریم تنها میتوانیم در این رابطه حدس بزنیم.

آیا یک فرشته آرایش میکند یا زیبایی خدادادی دارد؟ فرشته ای که در این دنیا یافت بشود حتما تحت تاثیر دوستانش تن به آرایش میدهد و زیبایی خدادادی را از یاد میبرد.به نظر من کلمه ی گریم مناسب تر از آرایش است چون آرایش کردن در گذشته ریشه درمانی داشته ولی امروزه معنی دیگری دارد.از اینها هم که بگذریم به نظر شما یک فرشته از چه نوع لوازم آرایشی استفاده میکند؟ایرانی یا خارجی.گران یا ارزان؟

حال لحظه ای صبر کنید و نظر من را هم بخوانید.شاید باهم هم عقیده باشیم. یک فرشته تنها زمانی فرشته است که زیبایی درونش زیبایی برونش را تکمیل کند. نه اینکه لوازم آرایش یا بهتر بگویم لوازم بوگندوی گریم باعث زیبایی اش شود.یا لنز چشمانش را کور کند.یک فرشته ساکن هرجا که باشد یک فرشته است و از ارزش او کاسته نمیشود.یک فرشته سوار الاغ هم باشد یم فرشته است.ماشین فرشته بودن را به او هدیه نمیکند.کاش من الاغی باشم که یک فرشته ی واقعی بر من سوار شود.یک فرشته به موبایل نیازی ندارد چون همیشه در ذهن ماست و او را کنار خود حس میکنیم.پس لازم نیست که با موبایل آمار او را بگیریم . همین.

بای بای!                   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 14:3  توسط RebeL  |